و یک شعر

اوت 12, 2007 at 10:49 ب.ظ. (Uncategorized)

مرا به نام کوچک غم حک کن
آن جا که واژه های ملتهبت گریه می کنند
و کوچه های پرسه ی شب به تهی گاه دیوار می خورند
مرا به نام کوچک شب
به قسط آخر یک آه
سنگ کن
و روی سر در خانه ام
بنویس :
انتهای خودش
همانکه هر بهار پروانه شد
همانکه هر بهار وقت سفر پیله اش کنارش بود
همو که هر بهار یک تبر می شد
که هر شب به تهی گاه یک درخت دل می کاشت
همانکه ابتدای خودش بود
بنویس غم کنار تن درخت می روید
هر بهار زیر قدمهای استران یک گیاه نورس نازک
مرا به نام زبر لگدمال گشتگی بنویس
مرا به نام کوچک غم
قسط آخر یک آه
به روی سنگهای تنت حک کن

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: