و یک شعر
مرا به نام کوچک غم حک کن
آن جا که واژه های ملتهبت گریه می کنند
و کوچه های پرسه ی شب به تهی گاه دیوار می خورند
مرا به نام کوچک شب
به قسط آخر یک آه
سنگ کن
و روی سر در خانه ام
بنویس :
انتهای خودش
همانکه هر بهار پروانه شد
همانکه هر بهار وقت سفر پیله اش کنارش بود
همو که هر بهار یک تبر می شد
که هر شب به تهی گاه یک درخت دل می کاشت
همانکه ابتدای خودش بود
بنویس غم کنار تن درخت می روید
هر بهار زیر قدمهای استران یک گیاه نورس نازک
مرا به نام زبر لگدمال گشتگی بنویس
مرا به نام کوچک غم
قسط آخر یک آه
به روی سنگهای تنت حک کن
برای سلام
از همین اول بسم الله خنده
معلوم است که هوای همه ی دنیا ابری است
آن هم با این همه چشمهایی که به راه توست
من اما حتی گریه هم نمی کنم
آن هم به پای تو که
Hello world!
Welcome to WordPress.com. This is your first post. Edit or delete it and start blogging!